دلم می خواست از شوق فریاد بکشم . صورتش را در حلقۀ دستانم گرفتند و در چشمانش خیره شدم .
گفتم : « احمد عزیزم ! دوست من . تو همان شیخی که درباره اش شنیده ام ؟ »
گفت : « من سال ها پیش شیعه شدم و باید بگویم که باز هم سرورمان را دیدم و گله کردم که پس کی یار مرا به من می رسانی که شکر خدا دعایم برآورده شد و حال تو اینجایی . »
چه می توانستم بگویم؟ پیشانی اش را بوسیدم و شکر کردم به درگاه خدایی که مرا قابل دانست و به راه حق هدایت کرد .

ما را در سایت و آنکه دیرتر آمد (قسمت قسمت هفدهم) دنبال میکنید
برچسب: و آنکه دیرتر آمد,کتاب و آنکه دیرتر آمد,دانلود فیلم و آنکه دیرتر آمد, نویسنده: بازدید: 310