
چقدر بهانه دارم برای آمدنت...کودکم را برای یاری شما بزرگ می کنم.مولای من! ...
ادامه مطلب
عذرخواهی زیبای یک واکسی صلواتی از امام مهدی (عج)معنای انتخاب شدن از ته صف را فهمیدم......
ادامه مطلب
هر کسیxa0بهر حاجتی روانه ی کربلا می شود.و ما میدانیمکه سرآمد همه ی حاجتهافقط خواستن فرج حضرت حجتاز خداست.تمام قدمهایمنذر آمدنتیابن الحسن....
ادامه مطلب
عامل دیگر جدایی از سیدالشهداء علیه السلامxa0که حتی موجب قرار گرفتن عده ایxa0در صف ابن زیاد شد،xa0این بودxa0که گروهی می خواستنددنیا و آخرترا با هم داشته باشند.آن ها در درون خود تسویه حساب نکرده بودند تا بتوانند یکی از این دو راانتخاب کنند. به همین دلیل است که خداوند متعال فتنه ها را پیش می آوردتا انسان یکی را انتخاب کند. عده ای گفتند:نه با سیدالشهداء می جنگیم و نه با ابن زیاد درگیرمی شویم؛ چرا کاری کنیم که سهم ما از بیت المال قطع شود؟!...تنها گذاشتن سید الشهداء علیه السلام بزرگترین جرم آن ها بود...
ادامه مطلب
امام مهدی(عج)xa0از دیدگاه امیر المومنین✍هنگامی که منادی غیبی از آسمان بانگ برآوردکه حقبا آل محمد (ص)است،نام مهدی (عج)xa0بر سر زبانها می افتدxa0و جهانxa0مالامال از نام اومی شود،دیگر یادی از غیر او به میان نمی آید.بشارت الاسلام/ ص76...
ادامه مطلب
دلم می خواهدآن طور باشم که تو می خواهی.نیتمکارمبیداریمخوابمدوستیمدشمنیمکلاممسکوتمنشستمبرخواستم.دلم می خواهدتمام زندگیم وقف تو باشد.اربعین می خواهموقف نامه بنویسم:تموم زندگیم وقف امام است....
ادامه مطلب
ما را در تلگرام دنبال کنید: yaremana@...
ادامه مطلب
ما را در تلگرام دنبال کنید: yaremana@ نامش همی نیارم بردن به پیش هرکسگه گه به ناز گویم سرو روان من کو.....
ادامه مطلب
این متن را یکی از همراهان خوش ذوق یار مانا ارسال کرده است.#نامه_اول به نام خدایی که اولِ اول هاستآقای شماره یک،سلام!امیدوارم خوب باشید و سالم و سر حال!من فکر میکنم شما یک معلمِ ابتدایی هستید،از این معلم های مهربانی که لباس های سفید یا چهارخانه ی نخی می پوشند،از این هایی که کفش هایشانxa0 را هر روز تمیز میکنند تا تمیزیشان کهنگیشان را بپوشاند، من فکر میکنم شما مستاجرِ یک خانه کوچکِ تک خوابه هستید در طبقه دوم یک آپارتمان در منطقه ای معمولی از شهر، با یک پراید طوسی رنگِ دست دوم.شما هرروز کمی قبل از ا...
ادامه مطلب
ما را در تلگرام دنبال کنید: yaremana@ دوباره جمعه آمد و نیاز و ندبه ای نشدخوش آمدی امام من به جمع بی حواس ها.....
ادامه مطلب
برای حسینی بودن فقط اشک کافی نیست....امروز پنجشنبه 15 مهر وقت نماز ظهر دستفروش جوان راس اذان مشغول نماز شده بود.معنای چیده شدن از آخر مجلس را بهتر فهمیدم......
ادامه مطلب
کربلا همین شکلی بودمظلومین را کشتندبقیه فقط نگاه میکردند❗️https://telegram.me/joinchat/DSBjWz8tcwEA4918uw6Rzwاز او..میعادگاه منتظران موعود..مظلومین را کشتندبقیه فقط نگاه میکردند❗️https://telegram.me/joinchat/DSBjWz8tcwEA4918uw6Rzwاز او..میعادگاه منتظران موعود.. ...
ادامه مطلب
انتظار فرج، انتظار جهاد و شهادت است.بنیاسرائیل باوجود درک نسبتاً عمیق از روزگار انتظار،درک درستی از روزگار پس از ظهور نداشتند؛ چرا که میپنداشتند کار منجی آن است که در یک لحظه و با عصا انداختنی دشمنانشان را نابود و جهانی سرشار از لذّت و ثروت نصیبشان کند.xa0غافل از آنکه با ظهور منجی هجرت و جهاد و تلاشی سنگین و طاقتفرسا آغاز خواهد شد و نجات آنان در گرو جهاد طبیعی و زمینی خواهد بود.xa0از همین روی به موسی(ع) اعتراض میکردند که پیش از آمدنت آزار میدیدیم و اکنون نیز در سختی و گرفتاری هستیم.از کتاب التیا...
ادامه مطلب
در معارف مهدوی، به چه موضوعی باید بیشتر فکر کنیم؟ عامل اصلی تأخیر ظهور - نکتۀ اول ...
ادامه مطلب
دلم می خواست از شوق فریاد بکشم . صورتش را در حلقۀ دستانم گرفتند و در چشمانش خیره شدم .گفتم : « احمد عزیزم ! دوست من . تو همان شیخی که درباره اش شنیده ام ؟ »گفت : « من سال ها پیش شیعه شدم و باید بگویم که باز هم سرورمان را دیدم و گله کردم که پس کی یار مرا به من می رسانی که شکر خدا دعایم برآورده شد و حال تو اینجایی . »چه می توانستم بگویم؟ پیشانی اش را بوسیدم و شکر کردم به درگاه خدایی که مرا قابل دانست و به راه حق هدایت کرد . ...
ادامه مطلب
از زمان خود با خبر باشید !امام صادقxa0 ع در هزار سیصد سال پیش فرمود:آن کس که زمان خود را درک کند، اوضاع زمان خود را بشناسد، جریانی را که در سطح و بطن زمان مستمر است درک کند، در کار خود اشتباه نمی کند.یعنی مردم بی خبر از زمان خود، بی خبر از اوضاعی که در بطن و سطح روزگار میگذرد، همیشه در اشتباه اند، یعنی همیشه عوضی کار میکنند.بجای اینکه دشمن را بکوبند خودشان را می کوبند، بجای اینکه سینه دشمن را سیاه کنند، سینه و پشت خودشان را می کوبند.@yaremana...
ادامه مطلب
مرد گفت :« نمی خواهید حنظل بخورید ؟ »احمد گفت : « هرچه از شما برسد ، نیکوست »سرور دو حنظلی را که مردِ همراهش به او داده بود ، در دست چرخاند و نیمه کرد و به ما داد و گفت :اینک من می روم ، اما خیالتان آسوده باشد.تا ساعتی دیگر از اینجا نجات خواهیدیافت . »xa0حنظل را به دهان گذاشتم . با آن که شیرین و خنک بود ، اما مزه نمی داد ، چون فکر جدایی از او تلخ تر از طعم حنظلِ شیرین بود . گریان گفتم : « باز هم شما را خواهیم دید ؟ »احمد روی پای او افتاد و گفت : « نمی شود ما را هم با خودتان ببرید ؟ »سرور موی او ...
ادامه مطلب
ما مرده هایی بودیم که زنده شدیم . این را پیرمرد خارکنی گفت که ما رو پیدا کرد . دست از کار کشید تا ما را به خانواده مان برساند تا به قول خودش با مژدگانی ای که می گیرد ، یک سور و سات حسابی راه بیندازد . نمی توانستم از آن جا دل بکنیم .حالا که پیدا شده بودیم ، جای آنکه خوشحال باشیم ، دلتنگ گم شده ای بودیم که بر آن تپه ای که از آن دور می شدیم ، محو شده بود . ...
ادامه مطلب
از کودکی در گوشمان خواندند که دنیا را یک نفر نجات میدهد،از کودک کشی....از گرسنگی...از بی پدری...از هر زشتی و بدی...بزرگ تر شدیم فهمیدیم شیعیان یعنی من و تو یک گروهی هستیم که امامی دارد...و او می آید...و عالم را گلستان میکند....خیلی ها نسبت به "او" احساسی ندارند.خیلی ها "او" را نمیشناسند.و خیلی ها برای آمدن او کاری نمیکنند.اما ما...دلمان میخواهد این محبت، معرفت، و حرکت را نقش بزنیم...لینک این کانال را برای دوستانتان بفرستید تا گامی باشد برای یاری رساندن به مهربان ترین... https://telegram.me/join...
ادامه مطلب
بر خلاف تصورم احمد نه غمگین بود و نه رنجور . هیچ وقت او را این طور سرحال ندیده بودم . با اشتیاقی صد چندان مرا در آغوش گرفت و بوسید و گفت : « خیلی اذیتت کرده اند ؟ »پبه درختی تکیه دادیم . احمد ساکت بود . نمی دانم به چه فکر می کرد .پرسیدم : « حکیم به سراغ تو هم آمد ؟ »گفتم : « مگر تو ماجرا را نگفته ای ؟»جواب داد : « مگر می شود نگویم ؟ البته پدرش سفارش کرد آن را برای دیگران سفارش نکنم . می گوید خطرناک است. اما نمی دانی خودش چه حالی شد . فوری کتاب هایش را آورد و تا شب به آن ها ور رفت . آخر سر با ذوق...
ادامه مطلب